أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

171

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عناد ميكنند و بوى ايمان نمىآورند تا كه آورده‌اند كه چون عبد الله سلام پيغمبر را بديد گفت : معرفت من به تو بيشتر از معرفت بپسر منست ، يكى از جملهء صحابه گفت : من خواستم تا مصداق اين آيت بشناسم عبد اللّه سلام را گفتم : شما در كتاب خود اين پيغمبر را مىشناسيد ؟ گفت : و اللّه كه من او را بهتر شناسم از پسر خود كه در ميان كودكان بازى مىكند من عجب داشتم از موافقت تشبيه او با تشبيهى كه خداى تعالى در آيت كرد در باب معرفت رسول . عبد اللّه سلام را گفتند : چگونه وى را بهتر شناسى از پسر خود ؟ - گفت : براى آنكه مرا در شناخت وى هيچ شكّ نيست و ليكن در پسر خود قاطع نباشم و ايمن نباشم از آنكه كار زنان ندانم كه چگونه بود آنگه گفت : [ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ ] و گروهى از ايشان چون كعب اشرف و حيى اخطب و غير ايشان باز مىپوشند حق را و ايشان ميدانند حق را و مىشناسند و مراد به اين حق قبله است و بعضى مفسّران چون عبد الله عباس و قتاده و مجاهد گفتند كه : اين حقّ محمّد است . عبد الله بن ابى بكر انصارى گفت : از صفيّه دختر حيىّ اخطب شنيدم كه گفت : پدرم و عمّم ابو ياسر چون رسول صلى اللّه عليه و آله بمدينه آمد حديث رسول صلى اللّه عليه و آله ميكردند و ميگفتند : آيا اين آن پيغمبر باشد كه ما نعت و صفت او در توراة خوانده‌ايم يا نباشد ؟ - و رسول صلى اللّه عليه و آله بقبا فرو آمده بود گفتند : فردا برويم و او را ببينم و حديث وى بشنويم و علاماتى كه يافته‌ايم در توراة بنگريم آنگه بامداد برخواستند و برفتند و نماز شام باز آمدند تنگدل و كوفته ، عمّم با پدرم گفت : كه اين او هست ؟ - گفت : آرى بخدائى كه توراة بموسى فرستاد عمّم گفت : در دل خود چگونه مىيابى ؟ - گفت : عداوته ما بقيت ، دشمنى او تا زنده باشم من بدانستم كه حديث رسول ميكنند . عبد الله قدامه گفت : جمعى جهودان پيش رسول حاضر آمدند و پدرى و پسرى بيمار با وى در ميان ايشان بود رسول صلى اللّه عليه و آله روى بجهودان كرد و گفت : بآنخدائى كه توراة بموسى فرستاد كه شما نعت و صفت و نبوّت من در كتاب مىيابيد آن مرد جهود توراة باز كرد و ميخواند و آن پسر بيمار مىشنيد چون بذكر محمّد رسيد خواست تا پنهان كند پسر گفت : اينست صفت و نعت تو كه ميخواند و پنهان مىكند ؛ و انا أشهد ان لا إله الا اللّه و أنّك رسول اللّه ، چون پسر بيمار اين بگفت حال